25 ماهگی نرگس بابا محمدرضا
25 ماهگی
8 شهریور تولد نازنین جونه.اما زندایی روز دختر 16 شهریور جشن گرفت ودختر کوچولوها رو دعوت کرد.ماهم رفتیم.مامان جونم از شمال اومد.
خیلی رقصیدی و وسط جشن از خستگی زیاد بغل مامان جون خوابیدی.
البته بیدار شدی یه کار خیلی بد کردی.رو فرش خونشون ... کردی!
شب خونه دایی موندیم(کرج).فرداش با مامان جون ودایی اینا اومدیم خونه.دایی اینا هم یه شب اینجا موندن. مامان جون 2 روز موند رفت رشت.
عمه ملی وعمه رقیه بابات که خاله های منم میشن همون روز که دایی مجید اینا خونمون بودن خونه آقاجون بودن.اونا هم یه روز موندن.شب باهم رفتیم پارک خیلی خوش گذشت.
زهرا جون 3سال و5 ماه داره.شمال مامان جونو درحال باقالی کاشتن دیده اومده خونه تو حیاطشون با چوب زمینو سوراخ میکنه مثلا داره باقالی میکاره.خدا جون بچه ها چقد بامزن...
یه بار تو حیاط اینقد با بچه های همسایه شون بازی کرده از خستگی تو پارکینگ دراز کشیده و خوابیده.خوشکل عمه ... قربونش
الان رنگها واعداد وتا 10 بلدی عزیزم.البته 1 رو اصلا نمی گی. و7و8 رو قاطی میکنی.کلی شعر بلدی.صلوات و بسم الله هم بلدی.
نرگس جونم دوشنبه 28 مرداد گوشتو بردم آقای دکتر سوراخ کرد. یه بار 3-4 ماهه بودی شمال با مامان جونو دایی سعید وسمیه جون بردمت گوشتو سوراخ کردیم.ولی تابستون 91 رفتیم دریا و گوشوارتو یکیشو گم کردی.دیگه گوشوار گوشت نکردم سوراخش پر شد.همش گوشوارتو میکشیدی در می آوردی من همش داشتم گوشوارتو گوشت میکردم.
مرداد طلاهاتو بردم عوض کردم.آخه زنجیرت پاره شده بود.النگوت شکسته بود.گوشوارتم یکیش گم شده بود.یه مقدار پول روش گذاشتم النگو وگوشوارو زنجیر گرفتم. عمو نیما بهت یاد داده به همه میگی بامزه-خوشمزه... خوت بامزه ای خوشمزه ای .


25 ماهگی نرگس بابا محمدرضا
