12 ماهگی نفس مامان
12 ماهگی (1 سالگی)
تولد
سالگیت مبارک عشقم
.

تولدتو خونه آقاجون گرفتیم.مامان جون و مامان بزرگی هم بودند.کلی نینای کردی
.خیلی دختر خوبی بودی
. فقط هرکاری کردیم کلاه تولد سرت بذاریم نذاشتی وگریه میکردی
. صباجون وآیداجون وریحانه جون وسوگلی وریحانه جون ومنیره جون وسیاوش جون باماماناشون اومده بودن.شیرین جون وعموها همه بودن.آزی جون وسمیه جون وفاطمه جون ونازنین ودایی ها وباباجون زنگ زدن وتبریک گفتن چون راه دور بود نیومدن.جاشون خالی بود. 

24 تیر دخترم بدون کمک می ایسته.
8 مرداد بدون کمک چند قدم بر میداره.
11 مرداد خودت از اتاق راه رفتی تا پذیرایی. 
سفر شمال


![]()
تعطیلات تابستونی باباجون باهم رفتیم شمال.با مامان جون ومامان بزرگی و عمو نیما رفتیم دریا. موتور دایی محسنو سوار شدی هر وقت میریم کلی سوارت میکنه میچرخونه.

اینجا خراب کاری کرده بودی داشتم عوضت میکردم
.

با منیره جون وریحانه جون وماماناشون وآزی جون ودایی ها ومامان جون رفتیم شهر شادی.خیلی خوش گذشت. ولی حالت زیاد خوب نبود یه بار بالا آوردی. بعداز دریا مریض شده بودی.بردیمت دکتر.تب کرده بودی.![]()



12 ماهگی نفس مامان
